تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

378

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

در و هيچ خلطى از حقايق ديگر نبوده ، بلكه كله العلم و العلم كله هو . يك روزنه از آن حقيقت علم عالم غيب كه خواسته است سلسلهء نظام وجود را خلعت وجود بپوشاند باز شده و از آن روزنهء سرايت وجود و سرايت علم و سرايت كمال ، اين عالم وسيعهء وجود ظلّيه پيدا شده است و اين علم زيد ظلّ آن حقيقت علم است و البته ظلّ با ذى ظلّ يك سنخيتى دارد و آن اينكه آن اثرى كه صاحب ظلّ دارد در او هم ديده مىشود ، اين است كه بالتبع به او عالم مىگوييم ؛ با نظر به آن وجهه‌اى كه از آن اشعهء علميه در او هست . پس بنا بر اين تقريب : علم ، جوهر و عرض و كيف و انفعال و اضافه نيست بلكه فوق جوهر و فوق عرض است ؛ زيرا چنان كه گفتيم جوهر ماهيتى است كه اگر بخواهد موجود شود لا فى الموضوع واقع مىشود و حقيقة العلم به تمام معنى ، مفهوم و ماهيت نيست و هكذا عرض ماهيتى است كه اگر وجود آن بخواهد در سلسلهء نظام موجودات قرار بگيرد لا يوجد الّا فى الموضوع . و بيان نموديم كه حقيقت علم ماهيت ندارد ؛ چون ماهيت چيزى كه حقيقت داشته باشد ، نيست و واقعيت و خارجيت همه از آنِ وجود است و ماهيت عبارت از جهت عدمى وجود است و آن جهت عدمى فاقد اثر است مثلًا اثر آتش كه سوختن است ناشى از جنبهء وجودى آتش است كه غير از آن جنبهء وجودى چيز ديگرى در خارج نيست . تقريب ديگرى با مثال بهترى اين است كه وقتى آفتاب طالع مىشود و انسان به يك محيطى نظر مىاندازد آنچه را كه در آن وادى وسيع است مىبيند و اگر شمعى را در شب تاريك روشن كند غير از زير پاى خود را نمىبيند و اين ديده نشدن و عدم ظهور اطراف به خاطر جهت عدمى در نور شمع است كه به مراتب از نور آفتاب ناقص‌تر است و لو نقصان آن در همان حقيقت نوريه است . بنا بر اين : ماهيت چيزى نيست ؛ لا شيئى به صورت شىء است . شيئى كه حقيقت آن به وجود است وقتى موجود مىشود جهت كمالى و جهت نقصانى آن بعد از وجود